الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

595

الغدير ( فارسى )

حساب ديگرى دارد ؟ آيا براى يك نفر لغوى هنگامى كه معنايى را براى لفظى قائل مىشود ، جز اينكه استشهاد به بيت عرب يا آيه‌اى از قرآن كريم استشهاد نمايد كه اين كار را كرده‌اند ، تكليف ديگرى هم هست ؟ آيا عدم ذكر خليل و همگنان او را چگونه دليل بر تسامح گرفته ، آن هم بعد از اينكه به نقل از پيشوايان لغت پرداخته است . اصولا لزومى ندارد كه معناى هرواژه در تمام فرهنگهاى لغت ذكر شده باشد . آيا رازى در اين مورد فقط كتاب العين خليل و نظاير آن را دليل منحصر براى تحقّق معناى لغوى مىداند ؟ تاكنون چه كسى در نقل لغت شرط كرده كه حتما بايد سلسلهء اسناد آشكارا ذكر شود ؟ مگر به دست آوردن معناى لغتى جز با استناد به بيت شعرى از شاعران عرب يا آيهء كريمه‌اى از قرآن يا سنّت ثابتى و يا كاربردى كه از اهل اصطلاح شنيده شده باشد ، راه ديگرى دارد ؟ آيا رازى بهتر از ابو عبيده و اخفش و ديگر بزرگان لغت كسى را براى تعليم معانى مىتواند معرّفى كند ؟ اين مرد چرا آنگونه كه در ساير موارد لغوى به قول اين بزرگان استناد مىجويد ، در بيان معناى « مولى » عمل نمىكند ؟ آرى ، ناچاريم بگوييم كه وى در اين مورد هدف خاصّى دارد كه نمىتواند از آن صرف‌نظر كند . آيا اين مرد در ثبوت يك معناى لغوى فقط وجود آن را در لغت‌نامه‌ها شرط مىداند ؟ به طورى كه اگر آن معنى در تفسير آيه‌اى يا شرح حديثى و يا بررسى بيت شعرى ذكر شده باشد ، ارزش و وزنى براى آن قائل نيست ؟ در صورتى كه ما مىبينيم كه علما در ثبوت يك معناى لغوى به گفتار هركسى كه اطلاع از لغت داشته باشد ، اعتماد مىنمايند ، اگرچه دختركى از اعراب بيابانى باشد « 1 » و در نظر اكثريت چيزى از قبيل ايمان يا عدالت و يا بلوغ در اين مورد شرط نيست . قسطلانى گويد : تنها قول شافعى در لغت حجت و دليل است . « 2 » سيوطى گويد : نقل يك تن از اهل لغت محكوم به قبول است . « 3 » همو به نقل از انبارى

--> ( 1 ) . ر ك : المزهر : 1 / 83 ، 84 . ( 2 ) . ارشاد السارى لشرح صحيح البخارى : 7 / 75 . ( 3 ) . المزهر : 1 / 77 .